![]() |
![]() |
|
| نگاه کن شب داره از اینجا میره / دیگه هیچ وقت دلامون نمیگیره... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/07/18ساعت 21:10 توسط سهیل |
|
|
اینم از عکس خانوادگی این دوست عزیزمون . . .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1391/02/03ساعت 21:16 توسط سهیل |
|
|
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش "علف هرز" و "گل سرخ" یکیست . . .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1391/01/29ساعت 19:55 توسط سهیل |
|
|
به کسی که دل ندارد دل نبند . . .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1391/01/19ساعت 21:49 توسط سهیل |
|
|
سال نو همتون مبارک ....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/12/28ساعت 15:13 توسط سهیل |
|
|
من عاشقانه هايم را روي همين ديوار مجازي مي نويسم . . . از لج تو از لج خودم که حاضر نبوديم يکبار واقعي به هم بگوييمشان!! کجایی چرا جوابم را نمی دهی؟!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/12/20ساعت 19:1 توسط سهیل |
|
|
باران بهانه اي بود که زير چتر من تا انتهاي کوچه بيايي کاش نه باران بند مي امد و نه کوچه انتها داشت . . .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/12/05ساعت 0:18 توسط سهیل |
|
|
* و گاهی لــحظه های ســــکوت،
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/11/21ساعت 15:24 توسط سهیل |
|
|
تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم ، راهی برای عبور هست . . . ما که کمتر از آنها نیستیم ، پس نا امیدی چرا . . . ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/11/03ساعت 17:54 توسط سهیل |
|
|
دلـم مـيـخـواد......يـکـي ازم بـپـرسـه خـوبـي؟ بـگـم....اوهـوم !! ... بـگـه دروغ نـگـو.... بـغـلـم کـنـه و بـگـه ....چـي شـده ؟!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/10/27ساعت 23:18 توسط سهیل |
|
|
چه خوش خیال است،فاصله را میگویم،به خیالش تو را از من دور کرده است،اما نمیداند جای تو امن است،این جا در میان دل من...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/10/19ساعت 14:11 توسط سهیل |
|
|
نامم را پدرم انتخاب کرد.نام فامیلم را اجدادم. دیگر بس است راهم را خودم انتخاب میکنم...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/10/11ساعت 11:15 توسط سهیل |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/10/02ساعت 16:44 توسط سهیل |
|
|
ساحل دلت را به خدا بسپار.خودش قشنگ ترین ها را برایت میفرستد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/09/26ساعت 23:56 توسط سهیل |
|
|
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانو هایمان زخمی میشد . ..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/09/14ساعت 21:16 توسط سهیل |
|
|
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند. و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. (دکتر شریعتی)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/09/06ساعت 23:53 توسط سهیل |
|
|
هست را اگر قدر ندانی می شود ... "بود" ...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/09/06ساعت 23:16 توسط سهیل |
|
|
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی / به که گویم که تو گرمای دستان منی گرچه پاییز نشد همدم و همسایه من / به که گویم که تو باران زمستان منی . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/07/25ساعت 22:5 توسط سهیل |
|
|
مدت زيادي از تولد برادر ریچارد كوچولو نگذشته بود . مدام اصرار مي كرد به
پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند پدر و مادر مي ترسيدند ریچارد هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ریچارد هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند . ریچارد با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ریچارد كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره! چی بگم!؟!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/07/18ساعت 22:49 توسط سهیل |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/07/18ساعت 21:53 توسط سهیل |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
..........سلام دوستان...........
..........به شب نیلوفری.......... .........من خوش اومدین......... |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها داستان |
|
RSS
|